اجتماعي
لزوم مرگ انديشى
نويسنده:نادر فتوره چى
ظاهراً چندان مهم نيست كه فرجام پرونده هسته اى ايران چه مى شود. يا سرنوشت سهم ايران در تقسيم ناعادلانه كه در رژيم حقوقى درياى خزر در حال شكل گيرى است چه خواهد بود. جزاير سه گانه اصلاً اهميتى ندارد. اينكه فضاى سياسى دست خوش تحولات جديدى است هم براى هيچ كس واجد حسى نگرانى زا نيست. مهم آن است كه آيا «آقا هاشم» راهى براى خوشبختى در «شهر» پيدا مى كند؟ جنازه جابه جا شده چه تكليفى خواهد داشت؟ آيا «آق قندى» پس از آنكه سر قبر خودش گريه مى كند و مردى نورانى در قبرستان نصيحت اش مى كند، بچه هايش را خواهد بخشيد؟ و... اذهان عمومى در تسخير تصويرها است. تصويرهايى كه سبك خاصى از زندگى را ديكته مى كنند. سبكى مخلوط از نوع جديدى از «كلاه مخمليسم» فيلم هاى فارسى، قشرى گرى مذهبى و... چهار قسمت از يك سريال به مقوله «خريد قبر»، «چگونگى كافور ماليدن بر جنازه و كفن كردن» و... اختصاص مى يابد. چندى پيش شايع بود كه هر فيلمسازى كه با تلويزيون همكارى كند، مجبور است «حتماً» چند دقيقه از فيلم يا سريال اش را به صحنه هاى نماز خواندن «شخصيت هاى معنوى» داستان اختصاص دهد. گويى به دستورالعمل نانوشته قبلى، «بازى با جنازه» هم اضافه شده است. مقبره، سنگ قبر، خاكسپارى، كفن و دفن بازار داغى در سريال ها دارند. ظاهراً روايت تصميم گيران برنامه هاى سرگرمى ساز از معنويت، همين است كه مابه ازاى آن بايد جنازه و قبر باشد. • نوع جديدى از معنويت طبقه متوسط شهرى هم بسيار راضى است. با اشتياق مراسم و مناسك «جنازه بازى» را تماشا مى كند. نام سريال ها و ترانه هايى كه در اول و آخر آنها پخش مى شود را به حافظه مى سپارد و مدام در بين خود زمزمه و ردوبدل مى كند. در ميهمانى ها و تاكسى و اتوبوس، صحبت ها راجع به «هاشم آقا» و «آق قندى» و جنازه هايشان است. ترانه هاى اول و آخر سريال ها را در سى دى هايى به نام «نماهنگ هاشم آقا» (ظاهراً نماهنگ برگردان فارسى Clip است) مى فروشند. مى فروشند، چون خريداران زيادى دارد. ماجراى لزوم «مرگ انديشى» به مثابه مقدمه اى بر «معنويت درونى» جديد در لابه لاى برنامه هاى پخش شده از راديو و تلويزيون جاسازى شده است. اما هنوز در دايره قسمت «پيام هاى بازرگانى» (كه نمى دانم برگردان فارسى چيست: شايد Commerical) وارد نشده است. مثلاً هنوز براى تبليغ كره گياهى، از جنازه و قبرستان خبرى نيست. اما شعرآلود بودن از موجب واجبات است. تيزرسازان يا همان «پيام بازرگانى»سازان، رگ خواب را مى دانند. مدام براى تبليغ محصولاتشان به دنبال سويه اى معنوى مى گردند (مثلاً براى تبليغ يك روغن نباتى، ربنا و دعاى سر افطار مناسب است) و اگر ادعيه و ساير مواد مذهبى به طور مستقيم به محصول نچسبد، راه هاى بهترى هم هست. يافتن «قافيه». بايد براى هر محصول يك شعر سروده شود: «دُر دُر دُر درنا»، «شير [گاو] كاله/ با رايحه مهر مادرى!»، «نوشابه ايرانى/ ذائقه ايرانى»، «غروب آفتاب/ گوارا آب»، «نقش خاطره مى زند/ فرش ستاره كوير»، «تار صنعت، پود سنت/ فرش مهديس» و... نمونه هايى از سروده هاى شعرگونى است كه براى تبليغ كالاهاى مصرفى و زمخت سرهم مى شوند. يا مثلاً براى تبليغ «سينك ظرفشويى» حتماً بايد صدايى آسمانى (يعنى صدايى كه با اكو پخش شود) از «بازى زيباى رنگ و نور با سطح زيباى فلز»- كه همان سطح آلومينيومى سينك ظرفشويى است- سخن گفته شود. استفاده بى اجازه و البته نابجا از محصولات شنيدارى و تصويرى غربى (كه لابد چون غربى است، اشكال ندارد) هم باب طبع تيزرسازان و بينندگان است. زيباترين فراز از موسيقى ابتداى كليپ (Iصll fill you) گروه آلترناتيو راك (Cold play) صرف تبليغ يك صابون مى شود. غناى موسيقى غرب كه مدام از تريبون هاى رسمى مورد عتاب و خطاب اند، بن مايه هاى نحوه ارائه معنوى كالاهاى مصرفى را فراهم مى كنند. «پيام هاى بازرگانى» ايرانى علاوه بر نقصان هايى كه در شيوه پرداخت و اجرا دارند و رياكارى اى كه در ذيل علائم معنوى شان نهفته است، خود فاعل پريشانى روح و روان بينندگان هم هستند. ناگهان در حساس ترين لحظه از فيلمى غنى- كه به ندرت در تلويزيون يافت مى شود- صداى نكره مردى كه مى گويد: «دُر دُر دُر درنا» يا قيافه كريه عروسك هايى كه شير صبحگاهى را براى كودكان تبليغ مى كنند، پريشانى رشته فكر و تمركز را به ارمغان مى آورند. شعرگونگى تبليغات كه مثلاً براى تحريك قسم معنوى روح و ذائقه ايرانى در تيزرها جاسازى مى شود، در كنار سريال هايى كه قبر و جنازه را چاشنى هزل و هجو خود مى كنند (چرا كه مى توانند مخاطب خامى الذهن را بخندانند و هم او را به ياد معاد و آخرت بيندازند) در مجموع ايماژى را به بيننده مى خورانند كه پيام اش روشن است: راه يكى است و مقصد معلوم .
