عکس روز

خبرنامه: سیاسی / اجتماعی / علمی / فرهنگی / هنری / اقتصادي / ورزشی

لباسها را درآورده و در گوشه زمين رها كرده بودند. عبا، عمامه، قبا يا لباده و نعلينها در گوشه زمين قرار گرفته بود. آنان با پيراهن يقه بستهاي كه رفتهرفته آخرين دكمه آن از شدت هيجان بازي و گرما باز ميشد و شلوارهاي پارچهاي سفيدرنگ نازك كه جورابها بر روي آن قرار گرفته تا شلوار مانعي براي تحرك آنان نباشد، فوتبال بازي ميكرند. اكثراً پابرهنه به فوتبال پا ميزدند و برخي كتانيهاي چيني را برگزيده بودند. زمين، زمين چمن نيست، زمينخاكيهاي اطراف شهر قم است. فريادهاي حين بازي هم همان فريادهاي جوانهايي است كه لباس روحانيت را بر تن ندارند، هيچ فرقي نميكند.
همانطور كه بازي فوتبال ناگهان همچون آتشي در سراسر دنيا فراگير شد، طلبههاي جوان در آغاز دهه 50 با توجه به فضاي خاص آن دوران در شهر قم به سوي اين رشته ورزشي روي آوردند و گاهي «نيمهمخفي» با هم قرار ميگذاشته و در زمين خاكي ابتداي «زنبيلآباد» توپ را شوت ميزدند و از حال و هواي خشك درس و تحصيل بهدر ميآمدند.
قبل از اين طلبهها، فرزند عالم ديني ارشد منتقد و معترض رژيم پهلوي به «فوتبال» علاقهمند شده بود. او از دوران نوجواني و حتي كودكي توپ فوتبال را آنقدر دوست داشت كه به همراه خود «زيركرسي» ميبرد كه «بوي چرم و روغن ماليده شده بر روي آن» پس از مدتي ديگر اجازه تكرار اين كار را به او نداد. «احمد» به همراه يار و هممحلهاي خود «كاظم» فوتبال را دنبال ميكردند؛ احمد دفاع چپپا و كاظم راستپا. از تيم «شاهين قم» شروع كردند و احمد بازي فوتبال را نه همچون آن طلبهها كه سالها بعد فوتبال بازي ميكردند، بلكه به گونهاي حرفهاي دنبال ميكرد.
«سيداحمد خميني» با توجه به اينكه يكي از بازيكنان اصلي تيم «شاهين قم» بود و همه روي او حساب ميكردند، اما حاضر نشد در يك بازي كه به مناسبت «4 آبان» سالگرد تولد «محمدرضا» برگزار شده بود، شركت كند. اينجا بود كه رابطه «سياست» و «فوتبال» نمايان شد. او به همراه «كاظم رحيمي» به تهران رفت و در تيم معروف شاهين به تمرين فوتبال، آن هم به گونهاي حرفهاي مشغول شد. اما در همين حين «سياست» و «فوتبال» راه خود را از يكديگر جدا كردند. «سيداحمد» به دنبال اتفاقات پس از 15 خرداد 42 از «بازي فوتبال» به صورت حرفهاي فاصله گرفت و «كاظم» آن راه را ادامه داد. «كاظم نخستين كسي بود كه پس از تشكيل پرسپوليس و انشعابي كه در تيم پيكان روي داده بود، بازوبند كاپيتاني را در اين تيم به دست بست و همبازي علي پروين، برادران وطنخواه، معيني، كلاني، بهزادي و ساير مرداني بود كه پرسپوليس اوليه را در سالهاي آخر دهه 40 بنا كردند.» البته همچنان «سيداحمد» فوتبال را همچون برچسبي مادامالعمر در ميان روحانيوني كه به صورت رسمي علاقهاي به آن نداشتند، به نام خود زده بود، به گونهاي كه در آستانه انتخابات رياست جمهوري 76، يكي از روحانيون منتقد محمد خاتمي و هوادار علياكبر ناطقنوري در جلسهاي به طعنه به حاضران گفت: «خاتمي بهتر است به بازي فوتبال مشغول باشد همچون احمدآقا. نه اينكه شعارهايي همچون آزادي و... دهد.» چون كه خاتمي در دوران طلبگي به مباحث فوتبال و دنبال كردن اخبار ورزشي علاقه زيادي داشت. همچون خاتمي جوان، مصطفي درايتي روحاني عضو جبهه مشاركت و محمد شريعتي دهاقاني نيز در زمين فوتبال دوران طلبگي را گذراندند. البته بيان بازي فوتبال در اين جمله نقلشده از آن روحاني ارشد نشان از كوچك و بياهميت بودن اين بازي از ديدگاه برخي روحانيون بود كه حتي يكي از منبريان مشهور در يكي از سخنرانيهاي خود خطاب به طلبههاي جوان، ويژگيها و اخلاق مطلوب براي آنان را تشريح ميكند و در بندي از اين «راهنماي عمل طلاب» ميگويد: «طلبه بايد از گذران بيهوده وقت در امور غيرضروري بپرهيزد. مانند صرف وقت مفيد براي حل جدول، ديدن فيلم، بازي فوتبال و شركت در جلسات غيرضروري.» البته با وجود اين نگاه رسمي در حوزه، در اواسط دهه 60 بازي فوتبال در ميان طلبههاي جوان رونق خاصي گرفت، به گونهاي كه «محسن قرائتي» يكي از مدرسان قرآن، آن هم با لحن و شيوهاي خاص در بيان خاطرات خود در ايام جنگ ميگويد: «جبهه جنوب بودم. برادراني را در حال توپ [فوتبال] بازي كردن ديدم. خواستند بازي آنان را براي سخنراني من تعطيل كنند كه گفتم «نه» و اجازه ندادم. آنگاه خودم هم لباس را كنار گذارده [مراد همان عبا، عمامه و لباده است] و همراه آنان بازي كردم.»
پس از دوم خرداد 76، با تغيير غيرمحسوس فضاي حوزه حتي يك تيم فوتبال از حوزه علميه قم تشكيل شد و به بازي كردن با يكي از تيمهاي فوتبال قم پرداخت. اما پس از آن بار ديگر نگرش خاص و رسمي بر حوزه و مديريت حوزه واكنش نشان داد و اعلام شد كه اين تيم، تيم حوزه علميه قم نيست. اما همچنان اين «فوتبال» بود كه به نفوذ خود در ميان طلبههاي جوان ادامه ميداد. ارگان حوزه علميه قم به نام «پيام حوزه» در گفتوگوهاي خود با مديران مدارس علميه به گوشهاي از اين «نياز» اشاره ميكند. مدير مدرسه علميه فاطمي در پاسخ به يكي از سئوالات ميگويد: «در بعضي مدارس جايگاه تفريحي براي طلاب در نظر گرفته نشده است؛ از قبيل استخر شنا، زمين فوتبال و.... تنوع و تفريح براي طلاب بالاخص اينگونه برنامهها براي سنين سوم راهنمايي به بعد لازم است.»
جايگاه فعلي «فوتبال» در ميان حوزويان نهتنها در بازي غيرحرفهاي آنان در زمينهاي خاكي مشهود است، بلكه «تحليل فوتبال» را ميتوان در «حجرههاي» طلبههاي جوان ديد. همچنين امروز به دليل حضور اينترنت در فضاي مدارس علميه «وبلاگهاي» طلبهها هم اين تحليلها را دربرگرفته است. آنان در زمان جامجهاني فوتبال علاقهمندانه تحليلهاي خود را از بازي فوتبال در كنار برخي اخبار سياسي همچون «تنش در سخنراني هاشمي در قم» در وبلاگ خود منتشر كردند و «سياست» و «فوتبال» را درهم آميختند.
شايد «بازي فوتبال» همچنان در نگاه رسمي حوزه جايي ندارد، اما روحانيون ارشد مسلمان در ساير كشورها از اين ابزار براي ترويج نگاه خود سود ميبرند. به طوري كه در آستانه برگزاري جامجهاني فوتبال در آلمان، براي كاستن روحيه نژاديپرستي در اين كشور، به ابتكار مسلمانان مسابقه فوتبال ميان «كشيشها» و «امام جماعتها» برگزار شد. امام جماعتها «عمامهها» را برداشتند و كشيشها «لباسهاي كشيشي ارتدوكسي» خود را از تن درآوردند و به زمين رفتند تا به قول معاون 44ساله اسقف اعظم برلين «پيش از سوت شروع، همه مشكلات [نژادپرستي] حل» شود. البته در انگليس نيز مسابقه مشابهي ميان «روحانيهاي مسلمان» و «كشيشهاي مسيحي» برگزار شد كه داور آن بازي «يكي از اعضاي بنياد يهوديان» بود.2
اكنون «فوتبال» همچنان به راه خود ادامه ميدهد تا شايد مسير «سياسي» و «فرهنگي» خود را در جوامع مختلف بپيمايد و نقشي صلحطلبانه و مدافع اخلاق و كرامت انساني را در دنيا ايفا كند؛ همان نقشي كه دين، خواهان آن است.
پينوشتها
1 – ايران ورزشي شماره 1671، سهشنبه 27 اسفند 81، ص 3
2- منبع سايت اينترنتي بازتاب
برگرفته از شرق آنلاین- فريد مدرسي
نمونه ای جدید از لباس های تهیه شده برای
خانم های ایرونی توسط دولت
![]()







در احوالات خبر های ضد ونقیض خبرگزاری های داخلی وخارجی
هرچه می دانید برای ما بفرستید تا با ناتم شما بر روی سایت قرار گیرد
برای مثال:
در مورد ساکنان روستاهای جنوبی لبنان که مورد حمله اسرائیل قرار گرفته
خبرگزاری های ایران می گویند هنوز در خانه هایشان هستند و مقاومت می کنند
اما رادیو فردا وبی بی سی می گویند در حال فرار هستند و خانه هایشان را رها کرده اند
فهمیدید اینطوری خبرایی اگر داریم ما حاضریم روی وبلاگ قرار دهیم
موفق باشید

اينم از پشتكار علي دايي خودمان
